آري ديگر نشان من در تفكر تو مرده است
ديگر مرا در غسالخانه عشقت شستشويم داده و در گورخود خواهي یافت
به خاكم سپرده ايي و اكنون سرشكسته از فردايي كه ساخته بودم
و ناكام از روياهاي درازم
غرورم را به زير پايت مي افكنم تا باز هم تو را داشته باشم .
اما ديگر مي دانم:
ديگر من نيستم
ديگر تو نيستي
هيچ يك ازما انسانها نمي دانيم فرشته اي هم روي زمين است
چه پسرچه دختر، بال اش را از دست داده است،چون باورش نداريم
اگر باوركنيم با او پرواز ميكنيم .
من منتظر فرشته ام هستم،چون باور دارم مي آيد...
منتظرش مي مانم تا ابد تا آخرت جاودان.....
نوشته شده توسط زابلیکه در شنبه نوزدهم مرداد 1387 ساعت 9:53 موضوع باغچه دل... | لينک ثابت
درباره وبلاگ
خوش آمدی ای هکر
به سوی من
به سوی این وبلاگ خراب شده
به سوی کلبه سیاه زابلی
با عالمی پر از هک!
حال که آمدی بمان
بمان کنار من در زیر لحاف
تا شب سیاه من سحر شود و آنجای من پاره
تا ببینم آن سپیده و طلوع
که از زیر شلوار تو
می شود شروع
کمی بمان !
قطره نمی بزار
برای یادگار
برای فردای ما و بقای نسل زابلی
برای آن روز که می کنم از تو یاد و تو می کنی مرا
یا برای دیدنت می کشم انتظار
آرشيو موضوعي
دوستان
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY