هنوز هم عاشقانه هايم را عاشقانه براي تو مي نويسم هنوز هم ازدحام

 

 

                                               

اين همه بي تو بودن از با تو بودن حرف ميزنم هنوز هم باور دارم

 

 

 

عشق ما جاودانه است اين روزا ديگر پشت پنجره مي نشينم و به

 

 

 

استقبال باران مي روم مي دانم پاييز هنوز شور انگيز است مي دانم

 

 

 

يكي از همين روزا كسي كه نبض زندگي من است ،كسي كه

 

 

 

نفسهاي من است، كسي كه جز تو نيست باز مي گردد مي دانم تمام

 

 

 

مي شود و ما رها مي شويم پس بگذار بخوانم تو اولين عشق منو

 

 

 

اخرين عشق من تويي نرو منو تنها نزار كه سرنوشت من تويي.

 

 

 

شناختنت بي گناهترين گناهم بود يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و

 

 

 

با تو بودن ارزويم وتو را گم كردن پيدايش سراب بود،تو مانند پرستو

 

 

 

آمدي و به دور ترين ديار غربت رفتي،بي تو ثانيه ها تكراري شده اند

 

 

 

وايينه چيزي جزسراب نشان نمي دهد وشقايق غريبي مي كند و جاده

 

 

 

در انتظار مسافر است وهنوز دلم بدون تو بهانه ميگيرد ومن ارزوهايم

 

 

 

 را عاشقانه زمزمه مي كنم ومنتظرت مي مونم...

 

 

 

با اينكه سالهاست از كنار من رفته اي و به ديار حق ارميده اي اندكي از

 

 

 

عشق تو از يادم نرفته بلكه هرروز تازه تر ميشود هنوزم مي گويم تا همه

 

 

 

بدانن دوستت دارم...

 

 

 

 

 

توي اين بيراهه ي غم نه دلي هست نه يه همدم

 

 


شده ام تنهاي تنها نه يه عشق و نه يه مرحم

 

 


تو شکسته ي نگاهم اسمن رنگشو باخته

 

 


ديگه دل طاقت نداره .. تو که رفتي مرد دل من

 

 


يه زمان فرشته بووودي ...يه نجهات..يه بينهايت

 

 


رفتنت اغاز غم بوود .يه سقوط تا بينهايت..

 

 


به خدا صبرم به سر شد.دل خستم در به در شد

 

 


به خدا اين مرد عاشق.. تو که رفتي..چشم به در شد..

 

 


ولي باز عيبي نداره ...عشقم اين چيزارو داره..

 

 


عاشقي بي درد نميشه..عشق که دلسردي نداره..

 

 


انتظارتم..بدک نيست..ديگه دل ..راهي نداره

 

 


باشه اي نور اميدم...هرجا هستي مموندگار باش..

 

 


نشنوم ..سختي کشيدي...نشنوم از عشق بريدي..

 

 


به خدا دلم ميميره ..اگه بشنوم ..بريدي..

 

 


من سپردمت به بالا..برو دست حق به همرات..

 

 


الهي که زندگيت سبز..دلتم به رنگ دريا..

 

 

 

 

انتظار وا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژه اي غريبي است...

 

 

 

واژه اي كه روزها يا شايد ماه ها با ان خو گرفته ام،چه سخت است،

 

 

 

انتظار هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظار هاي فرداهاي من

 

 

 

خواهم ماند تنها در انتظار توچرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو،

 

 

 

نمي دانم شايد روزي بخوانند بر تو ،عشق مرا مي دانم روزي خواهي

 

 

 

امد،ميدانم گريان نمي مانم خندانم براي ورودت اي عشق.وقتي به يادت

 

 

 

مي افتم ،به ياد خاطراتت وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد و اشك

 

 

 

شوق بر گونه هايم روانه مي شوند تنها ميگويم هميشه در قلب مني

 

 

 

ميدانم باز خواهي گشت مي مانم به ياد لحظات خوش انتظار و تنهايي...

 

 

 

 

گويند عاشقان عشق خود را در خواب مي بينند پس من ميخوابم تا تو را در خواب بينم   اگر ميدانستم كه مردگان هم

 

 

 

 

خواب مي بينند ميمردم تا تو را هميشه در خواب بينم

 

 





هميشه كساني ما را تنها مي گذارند كه بيشتر از همه دوستشان داريم هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان

 

 

 

 

توسط كسي ساخته مي شود مراقب گرماي دلت باش







تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند...


 

نوشته شده توسط زابلیکه در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 16:24 موضوع دل شکسته... | لينک ثابت