
در غرو بی دلگیر ما را با دنیایی از غم تنها گذاشت و چه عاشقانه
کوچ کرد.خندان بود وخندان رفت ساده بود و ساده رفت با ما بود
ولی بی ما رفت او سوی خدا رفت...!
رفتن حدیث تلخی است و هرگاه یاری از جمع یاران میرود غمش
سنگین وهجرانش سخت وفراقش غیرقابل تحمل است،دست اجل
دوستی مهربان ،عزیز،بامحبت،خندان وبااخلاص را از ما گرفت
وما را در ماتم و اندوه نشاند.
نوشته شده توسط زابلیکه در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 14:4 موضوع عاشق واقعی... | لينک ثابت
درباره وبلاگ
خوش آمدی ای هکر
به سوی من
به سوی این وبلاگ خراب شده
به سوی کلبه سیاه زابلی
با عالمی پر از هک!
حال که آمدی بمان
بمان کنار من در زیر لحاف
تا شب سیاه من سحر شود و آنجای من پاره
تا ببینم آن سپیده و طلوع
که از زیر شلوار تو
می شود شروع
کمی بمان !
قطره نمی بزار
برای یادگار
برای فردای ما و بقای نسل زابلی
برای آن روز که می کنم از تو یاد و تو می کنی مرا
یا برای دیدنت می کشم انتظار
آرشيو موضوعي
دوستان
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY