نویسنده این وبلاگ در مورخ ۱۷/۳/۱۳۸۷بر اثرسانحه رانندگی به رحمت ایزدی پیوست
روحش شاد و یادش گرامی باد...
![]()
نوشته شده توسط فرهاد در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 17:33 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ
خوش آمدی ای مهربان
به سوی من
به سوی این دیار
به سوی کلبه ای سیاه
با عالمی خیال !
حال که آمدی بمان
بمان کنار من
تا شب سیاه من سحر شود
تا ببینم آن سپیده و طلوع
که از پشت چشمان تو
می شود شروع
کمی بمان !
قطره اشکی بزار
برای یادگار
برای فردای ما
برای آن روز که می کنم از تو یاد
یا برای دیدنت می کشم انتظار
بمان و بامن از مهر بگو !
از آسمان آبی و ابر سپید
از آن همه ستاره و کهکشان
که هر شب تو را می کنند نگاه!
برایم از دوستی و خاطرات
از رنگ نیلگون ماه
از عطر یاس و مریمت بگو
لحظه ای بمان و دوستم بدار
کنار گونه ام بوسه ای بکار
درون گوش من جمله ای بزار
جمله ای شبیه این :
دوست دارمت تا ابد !
نه نگو شکسته ایم و مرده ایم
به جای زندگی همیشه خفته ایم
همچو دنیایمان سیاه گشته ایم
به سرنوشت شوممان دچار
گشته ایم !
ساعتی بمان تا بگویم از حال خویش
از آن همه جفای روزگار
از این و اون و دوستان
از هر که آمد و نماند
از آن که آمد و دلم شکست
و چشم من به انتظارش نشست
روزهای روز
سال های سال
رفت و دیگرم برنگشت
فکر قلب شکسته ام نکرد
تو آمدی ... بمان !
تا کمی شادتر شوم
تا صدای عشق را بشنوم
تا تمام دیوارها بشکنم
حال که آمدی کمی بیشتر بمان
ای مهربان !
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
دوستان
نوشته هاي پيشين
طراح قالب
POWERED BY